حكيم زجاجى
747
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
يكى را از آن نامداران به جاى * نماند آن سرافراز با عقل و راى ز فرزند فرخانشه بدنشان * برآورد گرد آن سر سركشان بكرد از سر كينه آن كامياب * همه خانومان حسودان خراب ز پيوند و خويشان آن نامدار * يكى را نماند اندر آن روزگار ببريد بيخ عدو را ز كار * برآورد از آن نامداران دمار محمد كه عبد اللّهاش بود باب * ز ناگاه رنجور شد كامياب درآمد به حلقش ز ناگه خناق * فتاد اختر عمر در احتراق همانروز بر چرخ بگرفت ماه * بمرد آن سرافراز با دستگاه پسر كرد بر نامبرده نماز * كه بد نام او طاهر سرفراز به خاكش سپردند خويشان به درد * بر آن مهربان آسمان مويه كرد برادر عبيد اللّه مير بود * كه با دانش و راى و تدبير بود سپاه بزرگان چنان « 1 » شد دو نيم * فتاد اندر آن مردمان ترس و بيم يكى نيمه شد يار با پور مير * سرافراز طاهر شه شيرگير دگر بخش پيش برادر شدند * به تيزى چو آب و چو آذر شدند يكى هفته اندر ميان جنگ بود * زمين بر دل همگنان تنگ بود از آن كار معتز خبردار گشت * كفش در كرم ابر دُربار گشت ز بهر عبيد اللّه سرفراز * فرستاد تشريف و فرمان به راز سپه را به فرمان آن مير كرد * در آن كار يك ماه تدبير كرد همه ملك بغداد او را سپرد * به ميرى سرافراز را نام برد فرومرد آن آتش جنگ و كين * روان گشت هر جاى ماء معين وز آن روى معتز برآورد بال * فكند اختر دشمنان در و بال بر مير شد صالح بن وصيف * جوانى سرافراز بود و لطيف چو معتز جمال سرافراز ديد * ورا همچو تيغ از ميان بركشيد بغاى شرابى سرافراز بود * به دو ديدهء مردمى باز بود ورا دخترى بود همچون پرى * نباشد پرى خود بدان دلبرى
--> ( 1 ) جهان